Oct 31, 2004
صدايي فراتر از سكوت...
امشب نمیدونم از کجا شروع کنم .اصلاً نمیدونم چطور شروع کنم.از چی بگم.تا کجا بگم چطوری بگم.
امشب از اون موقع هایی که نوشتن هم سخته.دلم گرفته.واقعاً دوست دارم تنها باشم.تنهای تنها.دوست دارم توی یه دشت باشم.اونم تنها.دوست دارم از ته دل داد بزنم.اونقدر داد بزنم که خسته بشم.اونقدر داد بزنم که روی زمین بیفتم.شاید اینطوری یه خورده حالم بهتر بشه.میخام به اندازه سالهای عمرم داد بزنم.چرا.....؟ نمیدونم..!فقط یه حس درونی که میگه داد بزن.ولی نمیتونم.چون من توی دشت نیستم،من تنها نیستم.
ولی من داد میزنم.اما هیچکس صدای فریاد منو نمیشنوه.چون من از درونم فریاد میزنم.......
الان چند وقته که من فریاد میزنم.ولی هیچکس این فریاد رو نمیشنوه.چون فریاد من فراتر از سکوته..........
..........و هیچ صدایی فراتر از سکوت نیست...........
م: سرزمين سرد سكوت
| لینک ثابت