سلام.
به دليل سنگينی بار درس ها يه مدت نميتونم up کنم.
يه سکوت سه هفتهای شايد
سلام.
به دليل سنگينی بار درس ها يه مدت نميتونم up کنم.
يه سکوت سه هفتهای شايد
میخوام یه داستان،نه بهتره بگم به اتفاق واقعی رو واستون تعریف کنم.این اتفاق یه حقیقتهکه واسه دوستام اتفاق افتاده بود.اینم از همون مواردیه که همه سکوت کردن وهیچی نمیگن ولی من بازم میخوام به عنوان شاید یه صدای فراتر از سکوت فریاد بزنم و خقیقت رو بگم.
بذاریدقضیه رو از اول ولی خلاصه بگم.
این دوست ما تو امتحان بانک.... شرکت کرد و تو استان کرمانشاه هم جزو 10 نفر برتر شد.واسه اون شهرستانی هم که میخواست استخدام بشه 2 نفر نیاز داشتن یه اقا و یه خانوم.که دوست ما هم تنها آقای بود که تو اون شهرستان نمره اش به حد نصاب که چه عرض کنم خیلی فراتر هم رسیده بود.بعد از اون 2 تا خانوم بودن که نمره شون خیلی پایین تر از دوست ما بود.
بعد از مصاحبه و تحقیق دوست ما رو رد کردن چون اهل حق بود.و اون 2تا خانوم به جای دوست ما استخدام شدن.
جالبه که بدونید اون تا خانوم از خانواده های بی ا.... شهدا بودن.
اون 2 تا استخدام شدن در صورتی که شاید هیچکدومشون شایستگیشو نداشتن.اما دوست ما که خیلی هم با سواد و فهمیده بود بنا به دلایل مذهبی رد شد.
من موندم آخه مذهب آدم چه ربطی به بانک و سواد و...... داره.
قسمت جالب قضیه اینه که قرار بود یه خانوم استخدام کنن و یه آقا نمیدونم چه طور شد که بعداً دو تا خانوم استخدام کردن.....
چرا؟....
این که میگن همه ادیان الهی محترم هستن کو؟این تساوی که میگن کجاست ؟
نه تو رو خدا شما بگید...............
یکی بیاد و بگه این دیگه چه جورشه...؟
تا حالا تو فیلما دیدید که آدما با نگاه با همدیگه حرف میزنن؟!فقط با نگاه؟!
میگن فقط توی فیلما اینطوره.
نه با نگاه هم میشه حرف زد.مثلاً یه نگاه سرزنش آمیز به آدم میفهمونه که اشتباهی از اون سر زده.
اما چیزی که من میگم خیلی فراتره.
منظورم نگاه همراه با حرکات اعضا صورت نیست.
آره میشه.با نگاه هم میشه حرف زد.
به چشماش نگاه کن میتونی باهاش حرف بزنی.
وقتی نمیتونی چیزی رو به زبون بیاری ،با نگاه بگو.فقط با نگاه.خیلی چیزایی رو که نمیشه با زبون گفت،با نگاه میشه گفت.خیلی راحت.
آره چشمای ادم خیلی وقتا حرف میزنه،خیلی وقتا حرف دل آدمو میزنه...به خاطر همینه که یک نگاه میتونه یه آغاز باشه.
شاید نگاه همون صدای فراتر از سکوت باشه.... شاید!؟
..................
با سلام ...
در ابتد درگذشت خانم میترا برومند _ یکی از نویسندگان نشریه نمره جو _ را خدمت دوستان
تسلیت عرض می کنیم.
یه بار خوندم.یه باره دیگه.یه بار دیگه.....
100بار دیگه هم میخوندم بازم باورم نمیشد.
خانم برومند هم رفت.دلم گرفت.
خیلی زیبا مینوشت.حقایق رو مینوشت.اما چه زود نوشتن حقیقت رو کنار گذاشت وه به خود حقیقت پیوست.واقعاً جاش خالیه.جای نوشته هاش توی نمره جو خالیه.
وقتی مقاله میخونی دیگه نباید انتظار داشته باشی که نام میترا برومند رو زیرش ببینی.وقتی وارد نمره جو میشی دیگه میترا رو پیدا نمیکنی.......
میترا زود رفت.زود از جمع نمره جو جدا شد.میترا رفت اما نامش در یادها میمونه.
ای کاش نام میترا برای همیشه در نمره جو بمونه،همون طوری که همیشه در یاد اعضا و دوستداران نمره جو باقی میمونه.
ای کاش مدیران نمره جو نام میترا رو در نمره جو موندگار کنن. به هر طریقی......
من هم به نوبه خودم این مصیبت وارده رو به خانواده برومند و تمام دوستان تسلیت میگم.
بغضی که ته گلومو گرفته اجازه نمیده بیش از این بنویسم....................
گاهی اوقات هیچ چیز باورت نمیشه.چون نمیخوای باور کنی.
نه حساب کنید به شما بگن ... مرده.اصلاً باورم نمیشه .انگار همین دیروز بود که با هم حرف میزدیم.انگار همین دیروز بود که مقابل هم بازی کردیم.هنوز اون سر زندگی و شادی و شیطنتاش جلوی چشمامه.یه سال از من کوچکتر بود ولی از من شادتر و سرزنده تر بود.
چرا اون باید بمیره .اون که هنوز شاد بود.....
واقعاًخجالت آوره که ما آدما گاهی اوقات آرزوی مرگ میکنیم. واقعاً خجالت آوره.
این آهنگ رو میزارم و میزنم زیر گریه....
آخ که این گریه گاهی اوقات از نوشتن ، هم راحت تره هم بهتر.
خوابیدی بدون لالایی و قصه بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه
دیگه کابوس زمستون نمیبینی توی خواب گلای حسرت نمیچینی
دیگه خورشید چهرتو نمیسوزونه جای سیلیای باد روش نمیمونه
دیگه بیدار نمیشی با نگرونی یا با تردید که بری یا که بمونی
رفتی و آدمکا رو جا گذاشتی قانون جنگلو زیر پا گذاشتی
اینجا قهرن سینه ها با مهربونی تو تو جنگل نمیتونستی بمونی
دلتو با خود به جای دیگه اونجا که خدا برات لاللایی میگه
میدونم میبینمت یه روز دوباره توی دنیایی که آدمک نداره
.............
.............
از خاک به خاک
ظبط رو روشن میکنم.........
صدای تشویق جمعیت ..........بعد سکوت............
صدای آهنگ.شروع شد.احساس پرواز میکنم....
On a dark desert highway
Cool wind in my hair.....
وای عجب جای باحالیه.
فقط تاریکی ....بعد ستاره ها رو میبینی......
....up ahead in the distance
I saw shomerling light.......
حتی اینجا هم تنها نیستی ..........
....and we are all prisoners hare
of our own device.....
فقط چون خودمون خواستیم......