اگه خدا بخواد و کارا درست پیش بره،قصد داریم با یه سری از دوستان یه سایت راه بندازیم.
یه سایت دانشجویی.اکثر بچه های سایت دانشجو هستن.البته اگه بگیم یه سایت کهاعضا اون از لحاظ سن و سال به هم نزدیکن بهتره.از 17 ساله تا 26 ساله.
این سایت قراره قسمت های محتلفی داشته باشه.
اخبار،مقالات،خاطرات،آموزش و ..........
شاید یه جورایی بشه گفت شبیه سایت نمره جو.شاید هم تا حدودی تقلیدی باشه از نمره جو.البته هیچ دوست نداریم به سرنوشت اون سایت دچار بشیم.
این مطالب رو گفتم که با موضوعات و بعضی چیزای دیگه آشنا بشید که یه کم ما رو راهنمایی کنید.
به نظر شما اسم این سایت رو چی بذاریم؟که این اسم هم با معنا باشه،هم به سایت و اهدافش بخوره،هم اینکه تکراری هم نباشه.
هر چی به نظرتون میرسه بگید.
December 2004 Archives
من...،خدا...،و بازم هم من
عجب عنوان با معنایی....
اگه کسی به این حقیقت برسه واقعاً..............
من که خودم هنوز در پیچ و خم گذروندن معنای این عنوانم.
این چهار کلمه به اندازه یه دنیا معنا دارن که نمیشه به هیچ وجه اونو توصیف کرد.
یه آدم عادی نمیتونه این عنوان رو انتخاب کنه.
هر کسی بعضی مواقع سکوت میکنه.
بعضی وقتا سکوت میکنیم که همرنگ جماعت بشیم.بعضی وقتا سکوت میکنیم چون چیزی نداریم که بگیم.بعضی وقتا چون میترسیم سکوت میکنیم.
بعضی وقتا چون چیزی رو نمیدونیم سکوت میکنیم.بعضی وقتا سکوت میکنیم که بدونیم.
بعضی وقتا سکوت میکنیم که خیلی چیزا مشخص بشه.بعضی وقتا سکوت میکنیم که به آرامش برسیم.
بعضی وقتا سکوت میکنیم...........
شما تا حالا سکوت کردید؟
چرا سکوت کردید؟
من مدتهاست که سکوت کردم.من سکوت کردم که................
طبق معمول وقتایی که میخوام از دنیا ببرم و برم تو تخیلاتمو...........
ضبط رو روشن میکنم......
اولش یه آهنگ ملایم.......
یه سرس کلمه که از معنیش سر در نمیارم.............
اما بعدش.............................
Happy nation living in a happy nation
Where people understand
And dream of the perfect man
A situation leading to sweet salvation
For the people for the good
For mankind brotherhood
We're traveling in time
Ideas by man and only that will last
And over time we've turned to the past
That no man's fit to rule the world alone
A man will die but not his ideas
We're traveling in time
Traveling in time
Tell them we've gone too far
Tell them we've gone too far
Happy nation come through
And I will dance with you
Happy nation
از بریدن از دنیا و پرواز کردن به عمق تخیلاتم پشیمون میشم...............
عجب آهنگی.مو به تن آدم سیخ میکنه .
شعر از این ساده تر پر معناتر پیدا نمیشه.
بعد هم وزارت محترم ................ این ........... غیر مجاز اعلام میکنه!!!؟؟؟!؟!؟!؟!؟ میگه این آهنگا باعث تهاجم فرهنگی میشن.!؟!؟!؟!؟!؟
بعد به یه سری معذرت میخوام جفنگ خون مجوز میده.
قضاوت رو میذارم به عهده شما.
نمیدونم چرا تازگیا هر کی هر چی میگه تو حرفاش دنبال یه معنی یا یه منظور خاص میگردم.
نمیدونم چرا تازگیا هر چی که میخونم دنبال یه نکته توش میگردم.
نمیدونم چرا تازگیا هر شعری رو که میخونم دنبال یه معنی خاص تو اون شعر میگردم.
نمیدونم چرا تازگیا هر چی رو که میبینم منتظرم اون چیز چهره واقعیش رو نمایان کنه.
نمیدونم چرا تازگیا وقتی تو آینه به خودم نگاه میکنم منتظرم یکی دیگه رو ببینم.
چرا؟!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سه تا کشور با سه تا زبون متفاوت با هم مانور مشترک میدن هیچ اتفاقی نمیفته.بعد تو ایران که همه به یه زبون حرف میزنن،همه از یه کشورن مانور میدن کشته هم میدن،اونم از مردم عادی!!!!!!!!!!!
تو این مانور آخری که چند روز پیش تموم شد،تو یکی از روستاهای اطراف قصر شیرین به نام روستای سید احمد چند تا خمپاره یا هر چیز دیگه به داخل و اطراف روستا اصابت میکنن،یکیشون هم وسط یکی از خونه های روستا پایین میاد.دیگی خودتون بقیه ش رو تجسم کنید که چه اتفاقی میفته.بعر از 2 روز یکی از اعضای خونواده میمیره.........
حتی یه کلمه هم تو خبار یا تو روزنامه ها از این موضوع ننوشتن........................
درسته که سکوت یه صدای بلنده،.لی این دفعه دیگه نمیتونم سکوت کنم....................
توی حیاط روی صندلی نشسته بودم.یکی از دوستام جلو اومد و گفت:تسلیت میگم.انشاء الله آخرین باری باشه که می میری!!!!!؟!؟!؟!زد زیر خنده و رفت.
با خودم گفتم عجب شوخی جالبی بود .به عبارتی این شوخی رو یه ایده نو میدیدم.بعد از چند دقیقه چند تا دیگه از دوستام اومدناونا هم شروع کردن اما این بار تکراری بود...
روح.......تو که باید الان تو قبرت باشی............
کنجکاو شده بودم که چرا همه اوروز اینجوری شوخی میکنن.بعد از نیم ساعت بلند شدم راه افتادم.اما بعد از برداشتن چند قدم دیدم همون دوستان دارن به یکی دیگه تسلیت میگن.رفتم جلو که ببینم داستان چیه؟؟؟!؟!؟دیدم هم اسم منه...دارن به اونم تسلیت میگن.نگاه کنجکاوی به اون انداختم.اونم نگاهی به برد انداخت.نگاهش رو تعقیب کردم....نه ................!اعلامیه خودم رو روی دیوار دیدم.!!!!!!!
نه اعلامیه هم هم اسم ما بود.از قضا هم رشته هم بودیم.
خشکم زد .مرحوم سال آخر بودفقط یه ترم مونده بود که......اما.......
راه افتادم و رفتم.این دومین باری بود که اعلامیه فوت خودم رو میدیدم.اما شاید بار سومی در کار نباشه..........
نه از گفتنش پشيمون شدم.
بازم سکوت ميکنم.
چون ميدونم سکوت .......................
من زاده سکوتم .سکوت تنها هم دم منه...........
پس سکوت ميکنم بازم .به اين اميد که ............
اما يه روزی اين سکوت شکسته ميشه ؟!؟!؟!؟
تو این مدت که up نکردم اتفاقات جالبی واسم رخ داد.
اول اینکه..............
دومیش این بود که تیم ما دیشب در کمال ناداوریها و ناباوری،درست شبی که قرار بود به دور بعدی صعود کنیم،حذف شد.
سوم اینکه امتحان استاتیک...... به نظر شما من امتحان استاتیک رو چیکار کردم؟
اما بهترین اتفاق این بود که یه برگ برنده دست من افتاد که یه بازی نیمه کاره رو تموم کنم.
این آخری قضیه اش مفصله...........
الان میگم
- ناشناخته (36)
- پسرک (7)
- سای... (108)
- فراتر از... (89)
- شب...خدا... (2)
- سایه شب (2)
- سرزمين سرد سكوت (138)
- كمك...
- من...،خدا...،و بازم هم من عجب
- سكوت...
- طبق معمول وقتایی که
- نمیدونم چرا تازگیا هر کی
- مانور:آمادگي نظامي يا قتل عام خودي؟!...
- مرگ خودم...
- نه از گفتنش پشيمون
- بازگشت...
- September 2008
- August 2008
- July 2008
- June 2008
- May 2008
- April 2008
- March 2008
- February 2008
- January 2008
- December 2007
- August 2006
- June 2006
- March 2006
- February 2006
- January 2006
- December 2005
- November 2005
- October 2005
- September 2005
- August 2005
- July 2005
- April 2005
- March 2005
- February 2005
- January 2005
- December 2004
- November 2004
- October 2004
- September 2004
- August 2004
Designed by: Silence