سیم 4 ... سیم 4 پاره شد...سیم Re سیمی که ...
دیگه چطور میشه آکوردهای Re minor و Re Major و ... اجرا کرد...چه طور میشه آکوردهای Mi رو اجرا کرد...اصلاً دیگه نمیشه آکوردی نواخت...
سیم های زندگی یکی یکی پاره شدن،و اجرای آکوردهای زندگی با اون همه هارمونی مختلف رو سخت کردن...
تنها امید همین آکورد ها بود...آکوردهایی که روی دسته ساز اجرا میشد...آکوردهایی که روی گامهای زندگی اجرا میشدن...
حالا اون آکوردها هم دیگه دارن تموم میشن...دیگه باید ملودی زد...اونم فقط روی 5 سیم...
ملودیهای این زندگی که از پا در آور بودن...
میترسم ملودی ها هم مثل ملودی های زندگی ....
کاش میتونستم ملودیها و آکوردها رو مثل اون میزدم...اون که مثل پیانو 7 اکتاو زندگی رو در خودش جا داده...اون که تمام زیر و بمی موجود رو داره... نه مثل خیلی ها 2 یا 3 اکتاو تکراری دارن...
از این به بعد جای نت ها رو باید با سکوت پر کرد...
از این به بعد باید به ملودی سکوت عادت کنم...
از این به بعد باید آهنگ سکوت بنوازم...
از این به بعد دیگه باید سمفونی سکوت نوشت و نواخت و سر داد...
July 2005 Archives
چرا همه چیز تموم میشه؟ چرا برای هر آغازی پایانیست؟چرا همه چیز تموم میشه؟
من که دلم میگیره..... از پایان....
حتی از فکر پایان هم دلم میگیره....
هر چند بعضی وقتا دوست دارم زودتر پایان یه چیز بیاد،ببینم.....
اما بازم دلم میگیره....
حتی برای پایان سکوت......
پس چرا باید بود،زمانی که بودن و نبودن،بود و نبودی نمی یابد.....؟
گاهی اوقات فقط می خوام که دیوونه بشم...
و حالا.....من شاید اون دیوونم....
آب از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب....
وقتی قراره غرق بشی چه 10cm آب رو سرت رو بگیره چه بری کف اقیانوس بشینی.....
ولی من میگم اگه قراره خفه بشم،بذار کف اقیانوس بشینم ... چون اون موقع چیزایی رو می بینم که شاید کسی ندیده و نبینه......
چه مرگمه؟
اصلاً حوصله ندارم...دوست دارم تنها باشم...
از روبرو شدن با خیلیا فرار می کنم...چون حرفی ندارم که با اونا بزنم...
حتی حرفها هم تکراری شده....
پس این زندگی کی می خواد روی تغییر رو به خودش ببینه......
نوشته قبلی پاک شد ...چون اصلاْ جاش اونجا نبود.....از کسايی که يه جوری ناراحتشون کردم همين جا عذر ميخوام......
« دریا نیز تا آن هنگام که من بیننده ام،دریاست.اگر من بیننده را نیز به دور ریختم و خشکی را به دور ریختم؛من دریا شدم؛خشکی دریا شد،دریا نیز دیگر دریا نیست.چیست؟
اینجا باز سکوت فرا می رسد.»
«سکوت ها همه در پایان گفتن هاست.چه راحت و چه موفقیت آمیز و این سکوت در آغاز گفتن هاست، و چه سخت»
«خداوند نعمت بزرگی به آدمها داده است.اینست که از شنیدن سکوت عاجزند(از این روست که همه آسموده و خوش زندگی می کنند.).چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها است که به این مردم آسایش و خوشبختی بخشیده است و این نیز یکی از آنهاست»
یه دیالوگ از یه فیلم......که اونم از یه کتاب اومده....
خیلی زیبا بوده و هست واسه من..... شاید واسه بقیه مسخره و....
«تا وقتی حالات آدم طبیعی هست،باید باشه،بعد از اون باید بره زیر خاک.......»
هر وقت يه سيستم هنگ ميکنه يا دچار مشکل ميشه، يه restart لازمه...
تا سيستم دوباره بالا بياد و دوباره شروع به کار کنه،و قسمت های مختلف رو شناسايی کنه و ... مدتی طول ميکشه.....اما دوباره بالا مياد...
اگه مشکل سخت افزاری پيدا نکرده باشه...اگه برنامه ها نپريده باشن....
.....
تو اين مدت سکوتم ابدی نشد هيچ....
.......
- ناشناخته (36)
- پسرک (7)
- سای... (108)
- فراتر از... (89)
- شب...خدا... (2)
- سایه شب (2)
- سرزمين سرد سكوت (138)
- سمفوني سكوت...
- پايان پايان...
- ترديد...
- ديوونه...
- گذر...
- چه مرگمه؟ اصلاً حوصله ندارم...دوست
- نوشته قبلی پاک شد ...چون
- باز هم دكتر...
- دكتر شريعتي...
- ديالوگ...
- بازگشت...
- September 2008
- August 2008
- July 2008
- June 2008
- May 2008
- April 2008
- March 2008
- February 2008
- January 2008
- December 2007
- August 2006
- June 2006
- March 2006
- February 2006
- January 2006
- December 2005
- November 2005
- October 2005
- September 2005
- August 2005
- July 2005
- April 2005
- March 2005
- February 2005
- January 2005
- December 2004
- November 2004
- October 2004
- September 2004
- August 2004
Designed by: Silence