گذشت...
گفتند این هم بگذرد...و...
و این هم گذشت...اما چه گذشتنی...کدوم گذشتن...چطور گذشت...کِی گذشت...اصلاً چرا گذشت...
آره این مدت هم گذشت...
نزدیک یک ماه...
نزدیک به یک عمر دیگه هم میگذره...اما...
...
این دیالوگ برام خیلی جالب بود...«من فقط یه ره رو هستم،نه کمتر،نه بیشتر...»...
...
MSA و من...
روی تختم دراز به دراز افتاده بودم...
MSA:
چرا باید ترانه ها همش پر از غصه باشه***چرا باید دشت نگاه با بارونم تشنه باشه
چرا باید سازِ دلا تو غربتا مونده باشه***چرا باید سوز صدا تو گلو مرده باشه
ترانه هام،دشت نگام،ساز دلم،سوز صدام***زنده میشن وقتی که من ساده می رم پیش خدام
...صبح روز بعد دیدم ...
خسته شدم،باید برم،بسه دیگه!تاب ندارم***با موندنم،سیاه میشه،باقیِ روزایِ تنم
...
جالب بود با یه شوخی شروع شد...یه کلمه اون می گفت یکی من...می خندیدیم...بعد دیدم نه بابا...بعد شد یه ترانه...اما حالا می بینم چیزی فراتر از یه ترانه ست...
پس بذار منم اضافه کنم...
این جسم خسته من
روح شکسته من
می خواد تنها نباشه
جدا از این روزا شه
اما تو این فاصله
با دوری حاصله
تنها خدا می تونه
درد منو بدونه
تنها خدا می دونه
....
....
.........
این آهنگ حس عجیبی به من میده...
...
سفر یه شعر سفر یه قصه اس
سفر رهایی از فصل غصه اس
با من سفر کن دریا به دریا ساحل به ساحل تا اوج رویا
سفر عبور از مرز تکرار
هر جای تازه دنیایی داره
پرنده ای باش با بال پرواز
پر کن فضا رو با شعر و آواز
کاشکی تو باشی همسفر من
تا بی نهایت بال و پر من
سفر همیشه همسفر می خواد
دل کندن از غم بال و پر می خواد بال و پر می خواد
................
این متن مال چند روز پیش بود...امروز یه سری اتفاقات برام افتاد که...یه آدم...(جای سه نقطه هر چی دوست داشتید بذارید،چون من کلمه ای پیدا نمی کنم که پستی این آدم رو توصیف کنه)کاری کرد...با...بازی کرد...چیزی که خیلی براش ارزش قائلم...اما این...
الان یه دیالوگ از فیلم the saw یادم افتاد...«بعضیا حتی لیاقت ندارن...»
...
یه اتفاق دیگه هم افتاد...
امشب ناراحتیمو سر یه دوست خالی کردم...یکی نیست بگه ....از دست کس دیگه ای ناراحتی...می کنی سر بقیه خالی می کنی...
...
فیلم unfaithful:«اشتباه معنی نداره،یه کاری رو یا انجام می دی،یا انجام نمیدی...»...جالبه...ولی شاید اشتباه هم معنی داشته باشه...
...
پراو بستیون هر دگ برا بین فلک کاری کِرد لَه یک جیا بین (parav biseion ha deg bera bin falak kari ker la yak jiya bin)
Jan 20, 2006
گذر...
م: سرزمين سرد سكوت
| لینک ثابت
- ناشناخته (36)
- پسرک (8)
- سای... (142)
- فراتر از... (108)
- شب...خدا... (3)
- سایه شب (4)
- سرزمين سرد سكوت (138)
- روياي شيرين...
- ...
- ...
- ...
- ...
- ...
- «Rajaz»...
- «پاييز طلايي»...
- «در ياد»...
- ...
- يك سال...
- ...
- علتي فراتر...
- ...
- سر شب...
- باران...
- جمعه ها...
- آي دنيا بيزارم ازت...
- عصا...
- غم بازنده...
- December 2008
- November 2008
- October 2008
- September 2008
- August 2008
- July 2008
- June 2008
- May 2008
- April 2008
- March 2008
- February 2008
- January 2008
- December 2007
- August 2006
- June 2006
- March 2006
- February 2006
- January 2006
- December 2005
- November 2005
- October 2005
- September 2005
- August 2005
- July 2005
- April 2005
- March 2005
- February 2005
- January 2005
- December 2004
- November 2004
- October 2004
- September 2004
- August 2004
Powerd by: MT 4.2-en
Designed by: Silence
Designed by: Silence