Feb 14, 2008
دانستن و... دانستن...
من که می دانم آرامشم در گرو چیست...
نه...
بهتر است بگویم می دانستم آرامشم در گرو چیست...
آری...این چنین بهتر است...
می دانستم آرامشم در گرو چیست...
اما...
کنون هم می دانم آرامش لحظه هایم...اگر چه کم...اگر چه در لحظه...در گرو چیست...
من که می دانستم...
اما آن دانسته هایم کاری از پیش نبرد...
همه چیز به یکباره خراب شد...
من که می دانم...
اما دانستن حالم، هم، کاری از پیش نمی برد...
همه چیز به یکباره خراب می شود...
شاید باید...
نه...
بهتر است بگویم می دانستم آرامشم در گرو چیست...
آری...این چنین بهتر است...
می دانستم آرامشم در گرو چیست...
اما...
کنون هم می دانم آرامش لحظه هایم...اگر چه کم...اگر چه در لحظه...در گرو چیست...
من که می دانستم...
اما آن دانسته هایم کاری از پیش نبرد...
همه چیز به یکباره خراب شد...
من که می دانم...
اما دانستن حالم، هم، کاری از پیش نمی برد...
همه چیز به یکباره خراب می شود...
شاید باید...
م: فراتر از...
| لینک ثابت