Mar 10, 2008
از عرش تا به فرش...
تا رسیدن به عرش نمی دانم چگونه گذشت...چقدر فاصله بود...لبریز بودم...لبریز...نمی دانم چگونه قدم بر می داشتم...با چه سرعتی پیش می رفتم...لبریز بودم...
اما هنگام افتادن...
از عرش تا به فرش فاصله کم بود و، نبود...
این افتادن خوب نبود...به روی دست و پا فرود نیامدم...
هر چه بود...دیگر در آن هوا نبودم...
هنوز هم گیج می زنم...
حس عرش به سراغم می آید...چشم می گشایم خود را در فرش می بینم...
هنوز هم گاهی میان عرش و فرش..._شاید نه عرش واقعی...اما فرش واقعی..._در صعود و سقوطم...
اما هنگام افتادن...
از عرش تا به فرش فاصله کم بود و، نبود...
این افتادن خوب نبود...به روی دست و پا فرود نیامدم...
هر چه بود...دیگر در آن هوا نبودم...
هنوز هم گیج می زنم...
حس عرش به سراغم می آید...چشم می گشایم خود را در فرش می بینم...
هنوز هم گاهی میان عرش و فرش..._شاید نه عرش واقعی...اما فرش واقعی..._در صعود و سقوطم...
م: فراتر از...
| لینک ثابت