Apr 04, 2008
...
...ز آغاز عهدی کردهام کاین جان فدای شه کنم
بشکسته بادا پشت جان گر عهد و پیمان بشکنم
امروز همچون آصفم شمشیر و فرمان در کفم
تا گردن گردن کشان در پیش سلطان بشکنم
گر پاسبان گوید که هی بر وی بریزم جام می
دربان اگر دستم کشد من دست دربان بشکنم
چـرخ ار نگـردد گـرد دل از بیـخ و اصلش بر کنم
گـردون اگر دونـی کنـد گـردون گردان بشکنم
چه دانیم چه دانیم که ما دوش چه خوردیم
که امروز همه روز خمیریم و خماریم
مپرسید مپرسید ز احوال حقیقت
که ما باده پرستیم نه پیمانه شماریم
شما مست نگشتید وازان باده نخوردید
چه دانید چه دانید که ما در چه شکاریم...
م: فراتر از...
| لینک ثابت