Apr 21, 2008
"غروب تنهايي"...
تنگه غروبه دلم گرفته
رخوت به تن نشسته
تكيده ام من كنج اتاقم
نگاهم سرد و خيره
چه ساده ساده
چه آسون آسون
دارم آب مي شم آروم
مثل يه شمعي
كه توي ظلمت
بي صدا
مي گريد آروم
مي خوام يه ساده
ساده پرواز
چون پرنده اي سبك بال
مي خوام رها شم
در دل باد
تا نميرد
كنج ديوار
بازم آسمون شده رنگ خون
خورشيد انگاري آروم
مي خواد بميره
تنها و معصوم
مثل این دل مغـموم
...
اضافه:... "غروب تنهايي"...
ب.ر.ن:...
ب.ر.ن:...
م: فراتر از...
| لینک ثابت