Apr 25, 2008
جمعه سياه...
توی قاب خیس این پنجرهها
عکسی از جمعه غمگین میبینم
چه سياهه به تنش رخت عزا
تو چشاش ابرای سنگین میبینم
داره از ابر سیا خون میچکه
جمعهها خون جای بارون میچکه
نفسم در نمیاد، جمعهها سر نمیاد
کاش میبستم چشامو، اين ازم بر نمیاد
داره از ابر سیا خون میچکه
جمعهها خون جای بارون میچکه
عمر جمعه به هزار سال میرسه
جمعهها غم دیگه بیداد میکنه
آدم از دست خودش خسته میشه
با لبای بسته فرياد میكنه
داره از ابر سیا خون میچکه
جمعهها خون جای بارون میچکه
جمعه وقت رفتنه, موسم دل کندنه
...
داره از ابر سیا خون میچکه
جمعهها خون جای بارون میچکه...
ب.ر.ن:...امروز براي من جمعه سياه...
م: فراتر از...
| لینک ثابت