Jul 17, 2008
داغ هميشگي...
...اينجا كه هستم آروم ندارم...
...
عجب چيزايي دادم از دست...
هميشه داغشون به دل هست...
...
خدا جون بسه ديگه...
ما شديم خسته ديگه...
ب.ر.ن:...داغ مال يه لحظه شه...يه ثانيه...يه چيزي فراي اين حرفاست...فراتر...
اونقدر فراتر...كه ساعت 4 صبح...كه زل زدم به جايي...چيزي...نقطه اي...يهو مي زنم زير گريه...
ب.ر.ن:...