Aug 03, 2008
مثلث رقصان...
من و شيطان ديگر كارمان به كار هم نيست...
من و شيطان از آن لحظه كه پيشنهاد اتحاد در جنگ با خدايش را رد كردم و گفتم جدال من با خدا شخصي ست...كارمان به كار هم نيست...
هر كدام قطبي شده ايم...دو ضلع از سه ضلعمان همچون يك مثلث رقصان مي رقصد...و ضلعي ثابت...
ضلع منتهي به من و شيطان...و ضلع بين من و خدا...
هر كدام در راسي نشسته ايم...
خدا نگاه خيره و بي احساسي مي كند...آرام و بي صدا...قوي و مطمئن...
شيطان نگاهي از سر نفرت مي كند...كينه توزانه...نفس نفس مي زند...در سرش طرح حمله اي تازه مي ريزد...
من، اما خسته...نگاهم خالي...به خدا مي نگرم...
خالي...خالي...خالي...
ب.ر.ن:...
ب.ر.ن:...
من و شيطان از آن لحظه كه پيشنهاد اتحاد در جنگ با خدايش را رد كردم و گفتم جدال من با خدا شخصي ست...كارمان به كار هم نيست...
هر كدام قطبي شده ايم...دو ضلع از سه ضلعمان همچون يك مثلث رقصان مي رقصد...و ضلعي ثابت...
ضلع منتهي به من و شيطان...و ضلع بين من و خدا...
هر كدام در راسي نشسته ايم...
خدا نگاه خيره و بي احساسي مي كند...آرام و بي صدا...قوي و مطمئن...
شيطان نگاهي از سر نفرت مي كند...كينه توزانه...نفس نفس مي زند...در سرش طرح حمله اي تازه مي ريزد...
من، اما خسته...نگاهم خالي...به خدا مي نگرم...
خالي...خالي...خالي...
ب.ر.ن:...
ب.ر.ن:...