Jan 31, 2009
بعضي قصه ها اما...نا تموم...
ب.ر.ن:...
ب.ر.ن:...
م: سای...

...كوچه ها تموم نمي شد
حتي كوچه هاي بن بست...
...قطره بارانم...
اگر چه جاي دل
...
درياي خون در سينه دارم...
ب.ر.ن:...فرض كن من ... اما مگه فرقي هم مي كنه؟!؟!...
ب.ر.ن:...
ب.ر.ن:...
...اي كاش آدمي وطنش را
همچون بنفشه ها
مي شد
با خود ببرد
هر كجا كه خواست...
...خوابيدي بدون لالايي و قصه
بگير آسوده بخواب، بي درد و غصه
ديگه كابوس زمستون نمي بيني
توي خواب، گلاي حسرت نمي چيني...
...
ديگه بيدار نمي شي با نگروني...