Jan 11, 2009
رِست...
روبروي هم، دو طرف ميز نشسته بوديم...
من مرسي بودم...خدا هم مرسي...
ليوانم رو تا ته سر كشيدم...
گفتم:...رِستم...
خنده معنا داري كرد...
كارت هام رو انداختم...
گفتم:...كاره آس...
خدا دستش رو، رو كرد...
تاپ استريت فلش...
سرم رو پايين انداختم...برگشتم...دستام رو توي جيب هام گذاشتم...بي هدف راه افتادم...
من مرسي بودم...خدا هم مرسي...
ليوانم رو تا ته سر كشيدم...
گفتم:...رِستم...
خنده معنا داري كرد...
كارت هام رو انداختم...
گفتم:...كاره آس...
خدا دستش رو، رو كرد...
تاپ استريت فلش...
سرم رو پايين انداختم...برگشتم...دستام رو توي جيب هام گذاشتم...بي هدف راه افتادم...
م: شب...خدا...
| لینک ثابت