Aug 12, 2009
اتاقم...
وقتی از اتاقم بیرون میام...خودم رو توی اتاقم جا می ذارم...خاطراتم رو...دلتنگی هام رو...
دلتنگ می شم...دلتنگ خاطرات و دلتنگی هام...دلتنگ اتاقم که خاطرات و دلتنگی های زیادی رو اونجا، جا گذاشتم...
اگه قراره از اتاقم خارج بشم و برم توی یه اتاق دیگه...ترجیح می دم که اتاقم رو ترک نکنم...
اگه قراره خارج بشم...ترجیح می دم بیرون باشم...یا در حرکت...
اتاقم...مامن ناآرامی های منه...چون تو اتاقم کلی خاطره و دلتنگی هست...
و خاطراتم گوشه کوچیکی از ناآرامی های من رو آروم می کنه...
پ.ن:...یکی از روزای فروردین 87...شاید...
ب.ر.ن:...
ب.ر.ن:...
دلتنگ می شم...دلتنگ خاطرات و دلتنگی هام...دلتنگ اتاقم که خاطرات و دلتنگی های زیادی رو اونجا، جا گذاشتم...
اگه قراره از اتاقم خارج بشم و برم توی یه اتاق دیگه...ترجیح می دم که اتاقم رو ترک نکنم...
اگه قراره خارج بشم...ترجیح می دم بیرون باشم...یا در حرکت...
اتاقم...مامن ناآرامی های منه...چون تو اتاقم کلی خاطره و دلتنگی هست...
و خاطراتم گوشه کوچیکی از ناآرامی های من رو آروم می کنه...
پ.ن:...یکی از روزای فروردین 87...شاید...
ب.ر.ن:...
ب.ر.ن:...