Dec 16, 2009
سفید...
بابا دستش رو میاره سمت چونه م...
دستش رو می کشه رو چونه م که چیزی رو از روی اون پاک کنه...چشماش رو ریز می کنه...
لبخندی می زنم و می گم...سفید شده...
دستش رو می کشه رو چونه م که چیزی رو از روی اون پاک کنه...چشماش رو ریز می کنه...
لبخندی می زنم و می گم...سفید شده...