Jul 17, 2010
مرور آن خاطرات...
جایی میان این روزها...دزدکی و پنهانی طوری که حتی بوی این فضا و شخصیت ها و روزها به خاطراتم نخورد که مبادا حتی لکه ای بر آنها بنشیند و لحظه ای با این روزهایم مخلوط شود...یا مبادا پاکیشان را کثیفی این روزهایم از بین برد...یا مبادا نگاه کثیف این روزها و شخصیت ها و فضاها به آن بفیتد...همچون کتاب یا شی مقدسی که باید با پاکی آن را لمس کرد...در میان روزها، دقیقه و ثانیه ای اگر بتوانم خودم و ذهنم را از این روزها، فضاها و حتی فکر آنها جدا کنم و فاصله بگیرم و پاک کنم...که شاید وزنه های سنگین این روزها را از خودم باز کنم و ذره ای به آن چه قبل ها بودم نزدیک شوم و شاید کمی سبک شوم نه حتی به سبکی آن گذشته ها...
مرور آن خاطرات...
ب.ر.ن:...
ب.ر.ن:...
مرور آن خاطرات...
ب.ر.ن:...
ب.ر.ن:...